السيد محمد حسين الطهراني

359

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

جهات ، حيوانات در آنها مشتركند بسپاريم چه بسا كار كرد انسان از طريق و رَوند فطرت منحرف مىشود ؛ و اگر زمام را بدست عقل انسان مِنْ حَيْثُ هُوَ إنسانٌ بدهيم ، اينجاست كه حكم فطرى تحقّق مييابد و عقل اين جهازات را براى وصول به كمال انسانيّت در استخدام خود در ميآورد . بنابراين حكم عقل ، طبق مسائل فطرت و تجهيزات آفرينش واقع شده است . فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها « 1 » معنايش همين است . اگر مجرّد غرائز و فطريّات و مسائل طبيعى كافى براى عمل بود ، ديگر اين انحرافات و خطاها چه محملى داشت ؟ ! امّا اينكه شما ميگوئيد : اين « بايد » ها نياز به بايدى مادر و آغازين دارد ، درست است ، ما هم قبول داريم ؛ ولى اين مادر غير از حكم عقل مستقلّ انسان كه از شوائب أوهام و وسواس دور باشد چيزى نيست و نميتواند بوده باشد . اگر اين عقل در انسان نبوده باشد ، امر در فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً « 2 » لغو و بيثمر است . آنچه انسان را انسان مىكند همين عقل است . خداوند با لسانِ باطن و با لسان پيامبران از راه همين عقل ، خودش را معرّفى مىكند ، و « بايد » ميگويد . بايدِ اوّلين همين حكم عقل است ؛ نه حكم خداوند بر نفسِ فاقد عقل كه براى آن هزار بايد ، ثمرى نميبخشد . لهذا ما پيوسته گفته‌ايم و ميگوئيم : مسائل فطرت در سنّت تكوين احتياج به بايدى دارد تا آن را به كار اندازد ؛ و اين بايد هميشه و پيوسته زائيده عقل و ملازم با انسانيّتِ انسان است . آيا شما مبدأ و منشأى غير از اين بايدِ عقلى

--> ( 1 ) قسمتى از آيه 30 ، از سوره 30 : الرّوم ( 2 ) صدر آيه 30 ، از سوره 30 : الرّوم